خرید بک لینک
شب،شب عشقه^ـ^♥ گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی ♥♥ پیشش اگر از ما شکایت کرده باشی حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند ♥♥یک شب نمازی را امامت کرده باشی یا در لباس ناشناسی در شب قدر ♥♥ از خود حدیثی را روایت کرده باشی پس مردمک های نگاه ما عقیم اند♥♥تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی ←♦◊◊ولادت امام م

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 17:36

درهمهمه ی ظلمت بازار،من مشتری روی توبودم . ./بخش اوّل+6عکس :: مهـــرجــــان مهـــرجــــان پنجشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۲ ق.ظ ۹۶/۰۳/۰۴

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 17:36

یکم. یکی ازعادت هام،قدم زدنه،معمولاًقبل ازوضوگرفتن و وقتنمازدقایقی روقدم میزنم.موقع قدم زدن،دربارهیموضوعاتی که مدنظرم هست،فکرمی کنم. چندوقت پیش،توحیاط داشتم قدم میزدم وبهگُلها وگیاهانم نگاه میکردم وازمظهریت جمال الهی که دراین پدیدههاوجودداشت،لذت میبردم؛ گُلمحبوبهیشب،درحالرشدبودوبرگ

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 17:36

نجاتم بده،نجاتم بده .. اهل نماز میشوم , جمله نیاز میشومسوی حجاز میشوم "باز مقابلم تویی" ♦ بادهیناب میشوم , شعروکتاب میشومیکسره خواب میشوم"باز مقابلم تویی" ♦ همره موج میشوم , راهی اوج میشومفوج به فوج میشوم "باز مقابلم تویی" ♦ سایه ماه میشوم , در ته چاه میشومراهی راه میشوم "باز مقابلم ت

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 17:36

.ولی،درموردبخش دوم کامنتتون، اگه طرفداران آقای روحانی،"آزادی اراده،بیان وعمل" برای "مردم"،قائل هستن، و اگه،"افراط" یعنی: -انقلابی بودن، -مردمی بودن، -طرفداری از محرومان ومستضعفان، -باج ندادن به بیگانگان، -مقابله بااشرافیگری، -مبارزه بی امان بافساد، -نفی دروغ گویی، -نفی آدرس غلط دادن به افکارعمومی، -

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 20:11

سعید جلیلی،عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام،در دیدار جمعی از فعالان فضای مجازی با بیان اینکه حضور نیروهای جوان، باایمان، باورمند، با عقیده صحیح، با هوش و دارای انگیزه مانند شما در همه جا یافت نمیشود، گفت: در عرصه فضای مجازی عملاً یک جنگ نرم وجود دارد و قبل از هرچیز باید الزامات چنین موضوعی را درک و بر

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 20:11

چهارشنبه ی هفته ی قبل،صبحش،هوابارونی بود.ازاون بارون های ریزونَرم؛ قراربودکه سوالات امتحان خردادمدرسه روکه دیشبش طرح کرده بودم،تحویل بدم. واردمدرسه که شدم،بچه هاکه من رودیدن،به سمتم هجوم آوردن! صدای آقااجازه!آقااجازه!سلام ِبچه ها بلندبود.باهاشون چنددقیقه ای گرم گرفتم وخوش وبش کردم. بعدرفتم دفتروبر

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 19:36

دومین قرار ِاون روز،این بودکه برم ومحل شعبه ی انتخابات رو که روزجمعه-29اردیبهشت-بایددراون جا حاضرمی شدم،شناسایی کنم.. به توفیق الهی،چندین ساله که درانتخابات های مختلف،به عنوان ناظرهیئت نظارت شورای نگهبان،درشعبه هاحاضرمی شم ودرروندبرگزاری انتخابات،نقش هرچندکوچکی روبه عهده می گیرم. امسال هم باعنوان"

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 19:36

←دلتنگـی ازپل عبورکردیم وبه خیابونی رسیدیم که برای من،حکم یک نوستالژی بسیارعمیقی داشت، یک دفعه حجم زیادی ازخاطرات سال های دوربه ذهنم هجوم آورد.. وقتی که من پنج،شیش ساله بودم،باباومامان به اینمحل،اومدن وما،دوسه سال،درخونه ای که اجاره کرده بودیم،زندگی کردیم. خونه ی قبلیمون،درمحدوده ی********بود.طرف

برچسب: نویسنده: مریم ایمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 19:36

صفحه بندی